خبر خوان

آر.اس.اس. - RSS

اتم - Atom

 

پربیننده ترین ها

 
|   
شنبه، ۰۹ مرداد ۱۳۸۹ Saturday, 31 Jul 2010
بانک ملی
«‌عبور» و «سفيد» از اپيزودهاي ديدني‌ مجموعه‌ «يك لحظه ديرتر» چاپ پست الکترونیکی
علمی و فرهنگی - علمی و فرهنگی
یک شنبه, 23 اسفند 1388 11:30
ایران اکونومیست: تقريباً از همان ابتداي شكل‌گيري تلويزيون، اين اختلاف عقيده ميان كارشناسان حوزه رسانه وجود داشته كه آيا توليدكنندگان محصولات داستاني و هنري تلويزيون اجازه دارند از محصولشان به‌عنوان ابزاري براي انتقال پيام‌هاي اخلاقي يا آموزشي استفاده كنند يا نه.

عده‌اي كاركردهاي تلويزيون را گسترده‌تر از سرگرمي‌سازي مي‌دانند و تأكيد مي‌كنند تلويزيون بايد در قالب برنامه‌هاي داستاني و سرگرم‌كننده، به آموزش دانسته‌هاي مفيد عمومي و توضيح قوانين و خرده‌فرهنگ‌هاي رفتاري به مخاطبانش بپردازد و پيام‌هاي اخلاقي و اجتماعي را در سطح وسيعي منتقل كند و در مقابل عده‌اي نيز معتقدند، آموزش مستقيم رسانه‌اي كارآمدي ندارد و حق طبيعي مخاطب براي تماشاي برنامه‌هاي جذاب را ضايع مي‌كند.
در كشور ما مخالفان معتقدند رسالت تلويزيون در درجه اول توليد و پخش سرگرمي سالم و اشاعه اخبار و آگاهي‌هاي به‌دردبخور است و اگر هم برنامه‌سازان تلويزيون بخواهند از طريق رسانه سراسري نكات اجتماعي و مهارت‌هاي عمومي را آموزش دهند، اين آموزش بايد به طور غيرمستقيم و در قالب اشارات ظريف و موثر انجام شود. مهم‌ترين دليلي كه مخالفان در تأييد عقيده خود مي‌آورند اين است كه سابقه نشان مي‌دهد برنامه‌هاي آموزشي و محصولاتي كه به قصد صدور پيام‌هاي عمومي ساخته مي‌شوند نه‌تنها با استقبال مخاطب مواجه نمي‌شوند بلكه در انتقال پيام خود نيز ناقص عمل مي‌كنند و نمي‌توانند بر عملكرد كلان جامعه تأثيرگذار باشند. با اين حال در سال‌هاي اخير تلويزيون به‌عنوان رسانه ملي و سراسري به نحوي سياستگذاري كرده تا علاوه بر توليداتي كه به قصد ايجاد سرگرمي و جذابيت صرف ساخته مي‌شوند حجم عظيمي از برنامه‌هاي آموزشي را نيز در فهرست پخش بگنجاند و هر دو رسالت خود (سرگرمي و آموزش) را در حد قابل ‌قبولي به انجام ‌ برساند.
انتقال يك پيام آموزشي يا يك آگاهي اجتماعي در قالب فيلم يا سريال آن هم به شكل غيرمستقيم و با ظرافت، كار دشواري است. سريال‌ها گرچه بالاترين ميزان مخاطب را دارند ولي به سختي مي‌توان از آنها به‌عنوان ابزاري براي سرگرمي و آموزش توامان استفاده كرد. گنجاندن نكات مفيد در تار و پود داستان به مهارت، تجربه و هوشمندي زيادي نياز دارد كه متأسفانه در اغلب موارد سريال‌سازان ما فاقد اين خصوصيات هستند و نهايتا مي‌توانند يك پيام ضروري را به‌صورت گل‌درشت و ايجابي تحويل مخاطب دهند. سريال «يك لحظه ديرتر» يكي از نمونه‌هايي است كه نشان مي‌دهد تلويزيون به استفاده از فيلمسازان كاربلد تمايل پيدا كرده تا پيام‌هاي موردنظرش را به شيوه‌اي استاندارد و تأثيرگذار به مخاطب منتقل‌كند ، بويژه 2 اپيزود «عبور» و «سفيد» به كارگرداني ايرج كريمي كه مي‌توانند به‌عنوان بهترين اپيزودهاي اين مجموعه مورد بررسي و تحليل قرار گيرند.
عبور
داستان درباره پزشك مرفه و ماهري است كه افكارش به جاي آن‌كه روي حرفه و سلامت بيمارانش متمركز باشد، معطوف به تجارت و منافع مالي است. او براثر يك اتفاق ناگهاني به اغما مي‌رود، اما روحش آگاه است و در راهروهاي بيمارستان قدم مي‌زند. اين مرگ ناگهاني فرصتي براي روح دكتر فراهم مي‌كند تا به ماهيت واقعي اطرافيانش فكر كند و از واقعيت‌هاي پيرامونش باخبر شود.
از همين خلاصه داستان، كاملاً پيداست كه داستان «عبور» و شخصيت دكتر تا چه اندازه براي تبديل شدن به يك تيپ منفي كليشه‌اي مايه و قابليت داشته است. او از آن دكترهاي بي‌وجدان و پول‌پرستي است كه به جاي انجام وظيفه به تجارت فكر مي‌كند و در نهايت چوب اعمال دنياطلبانه خود را مي‌خورد تا بيننده شيرفهم شود كه كار بد، آخر و عاقبت ندارد. ولي شخصيت اصلي « عبور» با اين‌كه همه اين مشخصات را دارد به ‌هيچ‌وجه تك‌بعدي نيست. كريمي از نزديك شدن به كليشه‌ها پرهيز داشته و وجوه منفي شخصيت را بدون تأكيد و بزرگنمايي فقط در حد اشاره به بيننده نشان مي‌دهد و ضمناً اجازه نمي‌دهد كه اثرش در جايگاه قضاوت اعمال شخصيت قرار بگيرد. دكتر (با بازي ماهرانه سعيد ابراهيمي‌فر) نياز به مكثي كوتاه دارد تا از جنجال‌هاي زندگي مادي فاصله بگيرد و درباره شيوه زندگي‌اش تأمل كند. كارگردان بدون آن‌كه مستقيماً وارد قضاوت شود، اين فرصت را در اختيار شخصيت مي‌گذارد و به او اجازه مي‌دهد تا خودش به اشتباهاتش پي ببرد.
داستان «عبور» و شخصيت دكتر براي تبديل شدن به يك تيپ منفي كليشه‌اي مايه و قابليت خوبي داشته است
عبور، يك كمدي سياه است و طنزي تلخ و تأثيرگذار دارد. درونمايه اصلي داستان اين است كه گاهي بد نيست همه آدم‌ها به‌جاي فشردن پدال گاز، به آهستگي ترمز كنند و به قضاوت خود بنشينند. دكتر در پرسه‌هاي طولاني خود مي‌فهمد كه در طول زندگي‌اش آنقدر درگير مناسبات مالي بوده كه نتوانسته حتي دوستان و دشمنانش را بدرستي بشناسد. كريمي بدون آن‌كه شتاب كند اجازه مي‌دهد مفاهيم داستان كم‌كم در ذهن بيننده شكل بگيرد و خود بيننده تكه‌هاي مختلف پازل را كنار هم بچيند و نتيجه‌گيري كند. پايان‌بندي موجز «عبور» در خدمت همين نگرش است و مخاطب را در تعيين سرنوشت شخصيت اصلي شريك مي‌كند. «عبور» از لحاظ وجوه تكنيكي و ساختار بصري در سطح استانداردي قرار دارد و كارگردان از تصوير به عنوان ابزاري براي انتقال مفاهيم موردنظر داستان استفاده كرده است. قاب‌هاي شكيل، حركت‌هاي قاعده‌مند دوربين، ريتم يكدست و بازي‌هاي روان (بخصوص شيوه بيان ديالوگ‌ها كه بدون اشتباه و با تأكيدهاي صحيح ادا شده‌اند) نشان مي‌دهد نگاه سينمايي و تجربه فيلمسازي در سينما چگونه مي‌تواند تأثيرش را در تلويزيون بروز دهد. اين فيلم نمونه‌اي خوب براي اثبات اين نكته است كه براي انتقال يك مفهوم درون‌متني به مخاطب واقعاً لازم نيست به‌جاي او نتيجه‌گيري كنيم و مطمئن شويم شيرفهم شده. كافي است مواد داستان را در قالب اجرايي استاندارد و بدون زوايد غيرضروري در اختيار بيننده قرار دهيم و او را به داوري دعوت كنيم.
سفيد
جواني در شب عروسي‌اش ناخواسته با عابري تصادف مي‌كند و در حالتي شوك‌زده از صحنه تصادف مي‌گريزد. در سكانس بعدي او را مي‌بينيم كه در خانه‌اش به خواب مي‌رود و وقتي چشم باز مي‌كند روي تخت بيمارستان است. به او مي‌گويند ديشب در تونل ماشيني به او زده و گريخته و حالا تمام بدنش فلج شده است. اما او تا جايي كه به ياد مي‌آورد راننده آن تصادف بوده، نه عابري كه از خيابان مي‌گذشته است.
داستان «سفيد» براساس يك موقعيت دهشتناك طراحي شده و بسادگي جاي گناهكار و قرباني عوض شده است. ايده اصلي اين است كه راننده خاطي خودش را جاي عابري كه قرباني شده بگذارد تا بفهمد اگر اين بلا سر خودش مي‌آمد، چه حالي مي‌شد. نكته مهم اين است كه ايده «سفيد» با چنان ظرافتي اجرا شده كه مخاطب در مسير داستان واقعاً خود را در هر دو موقعيت (گناهكار و قرباني) قرار مي‌دهد و به دو سوي ماجرا فكر مي‌كند. اساس داستان شايد در ظاهر يك پيام تكراري راهنمايي و رانندگي باشد كه بارها به اشكال مختلف از مردم خواسته وقتي تصادف مي‌كنند فرد آسيب‌ديده را به بيمارستان برسانند. ولي شيوه اجراي اين ايده به صورتي است كه بيننده پيام داستان را به‌عنوان يك هشدار پليسي تلقي نمي‌كند، بلكه آن را به‌عنوان موقعيتي دردناك در نظر مي‌گيرد و قطعا آنچه مي‌بيند روي تصميم‌گيري‌اش در شرايط مشابه تأثير مي‌گذارد. «سفيد» بدون آن‌كه تأكيد آزاردهنده‌اي روي ابعاد فاجعه‌آميز داستان داشته باشد مخاطب را در موقعيتي شبيه شخصيت اصلي قرار مي‌دهد و به او نشان مي‌دهد تصميمش در آن شرايط دشوار چه نتايجي به بار مي‌آورد. كارگردان ترجيح داده دو سوي ماجرا را به مخاطب نشان دهد و قضاوت را به او بسپارد.
نوع روايت «سفيد» طوري است كه در ميانه‌هاي داستان براي مخاطب ترديد ايجاد مي‌شود كه شايد تمام اين ماجراها واقعيت داشته باشد و روياي شخصيت اصلي نباشد. چون نشانه‌هايي كه در سريال گنجانده شده اين احتمال را تقويت مي‌كند كه شخصيت اصلي در واقع قرباني بوده و تصور مي‌كند راننده بوده است. يعني ممكن است قسمت‌هاي ابتدايي و صحنه تصادف در رويا اتفاق افتاده باشد، نه صحنه‌هاي بعدي و فلج شدن شخصيت. اين دوگانگي ظريف و ترديدي كه در ذهن بيننده ايجاد مي‌كند از نقاط قوت «سفيد» است. دغدغه اصلي كريمي روايت داستان است، اما به موازات پروراندن درام، اجزاي موقعيت را كنار هم قرار مي‌دهد تا پيام آموزشي داستان آشكار شود. «سفيد» تلنگري به ذهن مخاطب مي‌زند و يادآور مي‌شود كه ممكن است يك تصميم كوچك نتايجي بزرگ و گسترده به دنبال داشته باشد كه كنترلش از عهده انسان خارج است. بيان تصويري اپيزود «سفيد» پررنگ‌تر از اپيزود «عبور» است و بخشي از ابعاد تراژيك داستان به وسيله تصويرهاي تيره و متزلزل منتقل مي‌شود. ضرباهنگ سريال در دقايق مياني كند مي‌شود تا شرايط عصبي‌كننده و ديرگذر شخصيت اصلي بهتر حس شود. در اينجا هم ايجاز و خودداري از اشارات مستقيم و توضيح‌دهنده، باعث شده ذهن مخاطب براي فهميدن زواياي داستان به جنب‌وجوش واداشته شود. نماهاي باز و متوسط كه نشانگر دورنمايي از موقعيت دشوار و درمان‌ناپذير شخصيت است، بيننده را در ارتباطي بي‌واسطه با سريال قرار مي‌دهند و نوع ميزانسن از سردي و خلأ تا آشفتگي و هذيان در نوسان است. «سفيد» با يك غافلگيري پيش‌بيني‌پذير به پايان مي‌رسد، ولي پردازش داستان به نحوي است كه وقتي در سكانس پاياني متوجه مي‌شويم همه‌چيز كابوس بوده، نفس راحتي مي‌كشيم.
 
هزار سایت